موفقیت

همانطور که خداوند تعیین کننده جسم ماست و به قدرت او اندام ما شکل میگیرد، روح ما نیز از او تامین میشود. همان روح واحدی که در وجود هر آدم نهفته است ؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم تمام آدمها با هم برابرند، اما جایگاه متفاوتی دارند.

جایگاه در برابر وجود آدم بی معنی است، این دو مکمل هم نیستند. جایگاه وسیله ایست برای گذراندن یک دوره حیات آدم و پس از مرگ دیگر معنی و مفهومی ندارد.

آدم ها به ابزار دیگری نیاز دارند تا به آرامش برسند و خوشبخت شوند. این وسیله موفقیت نام دارد؛ خداوند با آدمهای موفق مهربان است، از اینرو تمام شرایط زندگی برای شخص موفق آسان میشود، این موفقیت میتواند تمام معادلات زندگی ( تقدیر و سرنوشت ) را تحت تاثیر قرار دهد.

آدم موفق کیست ؟

  • کسی که شهرت دارد مانند هنرمندان
  • کسی که توان جسمی دارد مانند ورزشکاران
  • کسی که مقام دارد مانند مدیران
  • کسی که قدرت دارد مانند رهبران
  • کسی که عبادتگاه دارد مانند روحانیون
  • کسی که علم دارد مانند دانشمندان
  • کسی که ثروت دارد مانند مردمان

اینها ملاک موفقیت نیستند بلکه جایگاه هستند که هر فرد با توجه به میل و توانایی های خود به آن رسیده است و قطعا قابل تقدیر و احترام میباشد. این جایگاه میتواند گذرا باشد یا پایانی ناخوشایند داشته باشد؛ این دگرگونی میتواند سبب آسیب شود، روح و جسم را تحت تاثیر قرار دهد و نتیجتاً منجر به رویدادهای بسیار تلخ گردد.

کتب مقدس به ما یاد می دهند چگونه با درک و فهم آیاتشان راهی برای موفقیت پیدا کنیم. من مطمئن هستم که رسیدن به موفقیت بسیار آسان است فقط کافیست نکته های مهم آیات مقدس را بدرستی و بدون حاشیه استخراج کنیم و با تمام وجود و بی وقفه به آنها عمل نماییم.

طی پژوهشهایم در کتب مقدس و مخصوصاً قرآن کریم به ۱۲ خصلت مهم برخورد کردم که خداوند مکرراً آنها را به بشر گوش زد میکند و از ما میخواهد برای رستگاری و ایده آل زیستن به آنها توجه کنیم. من مجموع این ۱۲ خصلت را ایمان خطاب میکنم و میگویم که ایمان موجب خلق موفقیت میشود.

بخشنده، مهربان، شاکر، صابر، مسئول، عادل، عالم، متفکر، راستگو، امانت دار، پرهیزکار، نیکوکار

ایمان جامه ایست برای موفق شدن و جایگاه موقعیتی است برای زیستن “

pand_iman

pand_bot

اسلام و مسلم به زبان ساده

من با کمال حیرت در فقر علمی آدم ها تصمیم به نوشتن این پست نمودم. امروزه پژوهشگران از همه چیز سخن میگویند تا بشریت متمدن شود و آسوده زندگی کند. اما به موازات این اعمال، تمام ملتها درگیر دین و مذهب هستند و برای این موضوع براحتی به هم نوع خود آسیب میرسانند. امروز وظیفه دانستم تا کلام خدا را بازگو کنم و به گوش مخاطبان برسانم. استناد من به آیات محکم شهدالله از سوره مبارکه آل عمران میباشد ( آیه ۱۸ و ۱۹ ) که خداوند در اولین آیه به وجودش شهادت میدهد و سپس در دومین آیه درباره اسلام  سخن میگوید :

بنام خداوند بخشنده مهربان

گواهی داد خدا، آنکه نیست هیچ معبود بسزایی جز او، فرشتگان و صاحبان دانش نیز، در حالیکه خدا قائم بعدل است، گواهی دهند، نیست هیچ معبود بسزایی مگر او که غالب و درست کردار است. 

جایگاه و مفهوم دین نزد خدا فقط تسلیم شدن به خود اوست ( اسلام است )، و تمام کسانیکه به آنها کتاب مقدس داده شد بر این موضوع واقف هستند و مخالفتی نمی کنند مگر آنکه دلیل و عدله ای از خودشان بسازند تا بین صاحبان کتب مقدس رشکی بوجود آید. هر کس به عدله های خداوند شک کند و آنها را قبول نداشته باشد، مطمئن باشد که خداوند خیلی زود به حساب او رسیدگی خواهد کرد.

به این نکته خوب توجه شود : ” معنی و مفهوم کلمه عربی اسلام  برابر با  تسلیم شدن است “ و یک مسلم به معنی کلمه کسی است که به درگاه خدا تسلیم شده است لذا فرقی نمیکند که چه پیامبر و کتاب مقدسی داشته است. کسی که تسلیم میشود، در بند است ( بندگی میکند ) و خدا بر او ناظر، لذا نمیتواند به کسی آسیبی برساند و گناهی انجام دهد، زیرا او با ایمان زندگی میکند.

در این آیه خداوند به تمام حاکمان و روحانیون میگوید از کلمه دین سوء استفاده نکنید و به یکدیگر فخر نفروشید و دین را ابزاری برای سنجش جایگاه ملتها قرار ندهید ؛ زیرا هر تسلیم شده واقعی خودش دین است.

نتیجتاً هر شخص که پیامبر و کتاب مقدسی دارد باید تسلیم شده ( مسلم ) باشد تا بعنوان بنده تلقی گردد :

کتاب مقدس محمد (ص) قرآن است و پیروان آن باید تسلیم شده ( مسلم ) باشند

کتاب مقدس عیسی (ع) انجیل است و پیروان آن باید تسلیم شده ( مسلم ) باشند

کتاب مقدس موسی (ع) تورات است و پیروان آن باید تسلیم شده ( مسلم ) باشند

ابراهیم خلیل (ع) و فرزندانش که اجداد پیامبران ذکر شده میباشد، آنان نیز تسلیم شده ( مسلم ) بودند، این درخواستی بود که ابراهیم  (ع) و اسماعیل در زمان برافراشتن کعبه بعنوان دعا به درگاه خداوند بیان نمودند.

متن این دعا در آیه ۱۲۸ سوره مبارکه بقره بشرح ذیل است :

بنام خداوند بخشنده مهربان

پروردگارا قرارده ما را تسلیم  کامل خود ( مسلمین ) و از فرزندان ما نیز گروهی را تسلیم کامل خود ( مسلم ) گردان و بنما به ما اعمال حج را که ما انجام داده ایم و بپذیر توبه ما را که تو خود توبه پذیر و مهربانی. 

علم بهتر است یا ثروت

 

قبل از ورود به بحث مربوطه، بایستی درک درستی از این کلمات داشت و مفهوم آنها را شناخت.

ثروت : اندوختن مال سبب ثروت میشود. هر آدم میتواند با فعالیتهای فکری و جسمی، خدماتی را به هم نوع خود ارائه دهد و بابت آن طلب مال نماید و مطمئناً پول خود را بجهت کسب ثروت پس انداز نماید.

علم : دانش رابطه مستقیم با جهان هستی دارد، هر چیزی را که بتوانیم تصور کنیم یا با یکی از پنج حواس درک کنیم قطعاً علم مختص به خود را خواهد داشت و زمانیکه ماهیت آن بصورت کاملاً منطقی اثبات گردد دانش نیز پدیدار میشود


نکته قابل ملاحظه

هر فرد که مالک علم یا علوم دنیاوی باشد، آنرا صاحب دانش یا دانشمند می نامند. صاحب دانش باید با اتصال و جهشن بین علوم، دانش دیگری را بیآفریند و یا آنرا به تکنولوژی تبدیل کند، یا آنرا طوری گسترش دهد که افراد جامعه از آن برای اختراع چیزی بهرمند شوند.

مانند تکنولوژی نساجی که ترکیبی از دانش مکانیک، الکترونیک، شیمی، کشاورزی و غیره است، و ماشین آلات نساجی جزو اختراعات مربوطه حساب میشوند.

یا دانش جرم شناسی که از ترکیب تمام علوم موجود استفاده میکند تا جرمی بطور کاملا علمی اثبات گردد.

دانش بقدری اهمیت دارد که خداوند در آیه ۱۸ سوره مبارکه آل عمران اثبات وجودش را به صاحبان دانش ارجاع میدهد و میفرماید :

بنام خداوند بخشنده مهربان

گواهی داد خدا، آنکه نیست هیچ معبود بسزایی جز او، فرشتگان و صاحبان دانش نیز، در حالیکه خدا قائم بعدل است، گواهی دهند، نیست هیچ معبود بسزایی مگر او که غالب و درست کردار است. 

لازم به ذکر است که یک محقق و پژوهشگر میتواند به دانشمند تبدیل شود، زیرا در مسیر دانش حرکت میکند. اما یک مخترع در رده دانشمندان نیست، زیرا وی از دانش حاضر و موجود چیزی را خلق میکند و از این راه میتواند کسب ثروت نماید. مخترع صفتی است که خداوند در حضور ملائکه به آدم اعطاء کرده است.


بطور کلی آدم ها به دو دسته تقسیم میشوند :

الف : جویای ثروت

جویای ثروت میکوشد تا با روشهای گوناگون مالی را بدست آورد. این روشها میتوانند پاک و ناپاک باشند. که موضوع بحث ما کسب ثروت از راه درست و خدا پسندانه است.

بطور خلاصه هر حرفه ای را میتوان به ۲ روش تجربی و تئوری فرا گرفت :

  • روش تجربی یعنی، بدو ورود با مسائل آن شغل سروکار دارید، استادی به شما بصورت عملی آموزش میدهد تا در آن شغل حرفه ای شوید.
  • روش تئوری یعنی، در ابتدا شما در دانشگاه یا آموزشگاه دانش فنی شغلی را فرا میگیرید و سپس در آن حرفه مشغول به کار میشوید.

نهایتاْ با یکی از دو روش فوق، حرفه ای برای کسب و کار و مال اندوزی نسبت به سعی و تلاش فردی میسر میگردد. نکته اینجاست، هیچ شخص عاقلی که در اوج کسب ثروت است، حرفه اش را بطور موقت رها نمیکند تا عالم یا صاحب علم ( دانشمند ) شود و مجددا به کسب و کار اولش در بازار کار بازگردد.

بنابراین جمله معروف ” اول سخت کار میکنیم و زمانیکه پول داشته باشیم علم را هم بدست می آوریم “ که معمولا سر زبان اکثریت میباشد به هیچ عنوان عملی نخواهد شد.

ب : جویای علم

هر جوینده علم میکوشد تا به هر نحوی فرا بگیرد، زمان برای او معنا ندارد، همواره میکوشد تا مطالعه کند، مکتوب کند و آزمایش نماید؛ زمانیکه صاحب علمی شد آنرا رها میکند و به فرا گرفتن علم دیگر می پردازد. این روش تا زمانیکه قادر شود بین علوم پیوند بزند و تکنولوژی نوینی خلق کند ادامه خواهد داشت.

همانطور که قبلاً گفتم : علوم مانند بلوکهای سیمانی یک دیوار میباشند که میتوانند در جهات مختلف رشد کنند و مستحکم شوند، اهل علم میدانند، این راهی است که تا پایان حیات ادامه دارد و ثمره آن افزایش سطح آگاهی مردم است تا تنها سیاره آبی هستی پاکیزه و محفوظ باقی بماند.

 در تاریخ بشریت دیدیم که علمای ایرانی بطور همزمان صاحب دانش های متعددی مانند ریاضی، نجوم، فیزیک، پزشکی، شیمی و غیره بودند و با تمام وجود به بشریت خدمت کردند. آنها نه اهل مال اندوزی بودند و نه تفکر کسب ثروت داشتند.

دانشمندان در شبانه روز در راه پیشرفت علم و دانش گام برمیدارند تا برای بشریت رفاه و خوشبختی به ارمغان آورند. آنان به ایات خدا ایمان دارند و برای تمام مخلوقات دنیا ارزش قائل هستند.

صاحبان دانش گوهرهای زمین هستند و بشریت نیازمند آنها، افسوس که جمعیت آنها اندک است و همواره در حال کاهش. در حال حاضر محققین و پژوهشگران زمین را احاطه کرده اند و جای خالی دانشمندان کاملاً مشهود است.

امروز کاملاً آشکار است که دانش بشری از زمان فعلی خود عقب افتاده است. مشکلاتی همچون فرقه گرایی دینی، جنگ ملتها، مرض های بدون علاج، گرسنگی و مخصوصا مال اندوزی با تفکر کسب ثروت از راه دانش، نشانی از فقر علمی ملتها است.

نظر بنده در خصوص علم و ثروت

  • علم و ثروت در هیچ زمان نمیتوانند با یکدیگر مقایسه شوند یا ادغام شوند؛ زیرا زمان به آنها اجازه تداخل نمیدهد.
  • علم چیزی نیست که در زمان محدود و مشخص بتوان صاحب آن شد؛ زیرا جهان همواره در حرکت است و تغییر پیدا میکند. یک دانشمند تا پایان عمر مشغول کسب علم است.
  • ثروت چیزی نیست که بدون تلاش مستمر، بدون قناعت، بدون خطر و استرس، و عدم مسئولیت پذیری بدست آید.
  • دانشی که در آموزشگاه و دانشگاه فراگرفته میشود بعنوان فنون یک حرفه محسوب میشود و ارزش دیگری ندارد.

نهایتاً من فکر میکنم تحت هیچ شرایطی دانشمندِ ثروتمند یا ثروتمندِ دانشمند معنی و مفهومی نخواهد داشت. هر کدام از اینها به تنهایی قابل درک هستند. این دو آدم های مختص خودشان را دارند که در دو راه کاملاً جداگانه ولی موازی حرکت میکنند، وجود هر دو برای یک جامعه مفید است. از اینرو پرسش ” علم بهتر است یا ثروت “ منطقی نیست و نمیتوان این دو را در هیچ زمان با هم مقایسه کرد.

 

کلام خدا

من هم مانند خیلی ها این سئوال در ذهنم تداعی میشود که چرا متولد شدیم و چگونه باید زندگی کنیم ؟ راه و رسم درست زندگی چیست و منشاء خوشبختی کجاست ؟ نهایتاً به این سئوال اصلی میرسیم که چرا خداوند آدم را خلق کرد ؟

بعد از سالها تحقیق و تفحص جواب سئوالم را از خود خدا شندیم. دقیقاً خداوند در آیات ۳۰ الی ۳۳ سوره مبارکه بقره به این نکته بزرگ اشاره میکند.

چند نکته در این آیات وجود دارد که بایستی بدرستی ترجمه شوند. بنظر من نمیتوان کلام خدا را تفسیر نمود و بایستی همانطور که هستند فهم و درک کرد که این مطلب در خصوص آیات ذکر شده صادق است. این پست با عنوان کلام خدا نام گذاری شده است لذا در خصوص سئوال مطرح شده پاسخی بجزء کلام خدا درج نمیکنم و نظرم را در باره این موضوع به پست دیگری موکول می نمایم.

بنام خداوند بخشنده و مهربان

زمانی خداوند به فرشتگان میفرماید : من در زمین قائم مقامی آفریدم

فرشتگان به خداوند گفتند : کسی را در زمین قرار دادی تا فساد کند و خونها ریزد، درحالیکه ما آنطور که شایسته است تو را تسبیح و تقدیس میکنیم

خداوند به فرشتگان فرمود : من چیزی از خلقت بشر میدانم که شما نمیدانید، و آنگاه خداوند به آدم آموخت اسم همه چیز را، و در نظر فرشتگان پدید آورد واقعیت آن اسم ها را

و به فرشتگان فرمود : اگر شما راست میگویید نام این چیزها را بیان کنید

فرشتگان به خداوند گفتند : تو منزهی، ما چیزی نمیدانیم جزء آنچه که تو به ما تعلیم دادی، تویی خالق دانا و حکیم

خداوند به آدم فرمود : ای آدم ماهیت این اسم ها را برای فرشتگان هویدا کن، و چون آدم فرشتگان را آگاه ساخت

خداوند فرمود : اکنون دانستید که من برغیب آسمانها و زمین آگاهم و میدانم آنچه را آشکار و نهان میدارید

 

کلام بهزاد

همانطور که در پست قبلی کلام خدا را خواندید، در اینجا میخواهم نظریه شخصی ام را در خصوص سئوال هدف از خلقت آدم بیان کنم.

گونه آدم آفریده شده است تا همانند خداوند عمل کند حتی در ابتدا قرار بود همانند خداوند جاوید باشد که البته بدلیل مسائلی نحوه جاویدان بودن آدم تغییر پیدا کرد.

اصلی ترین صفت خداوند خالق است لذا ما هم باید همین صفت را داشته باشیم. ما میتوانیم از خداوند الهام بگیریم و خلق کنیم. خداوند خالق است چون عالم است و ما هم برای خلق کردن چیزی نیاز به دانش مربوطه داریم.

به عقیده من آدم خلق شده تا خالق باشد و هست چون شعور دارد اما اگر دانایی داشته باشد چیزهای مفیدتری خلق میکند. خداوند علمش را در زمانهای مختلف به آدم الهام کرده و نسل به نسل این دانش گسترش و انتقال یافته است تا آدم ها بسازند و سازندگی کنند. تنها چیزی که آدم را در خلقت محدود میکند دانش اوست، لذا همواره برای بدست آوردن علم باید سخت کوشید و آنرا کامل کرد.

آدم خلق نشده است تا در امور خداوند دخالت کند و از اسرار غیب آگاه شود تا به این وسیله در کارهای خدا و فرشتگان دخالت نماید.

چه خوش گفت حافظ شیرین سخن :

زسر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان                کدام محرم دل ره در این حرم دارد

آدم مشغول به هر کاری که باشد میتواند در آن زمینه خلاق و نوآور باشد، این عمل باعث ارتقاء سطح جایگاه اجتماعی او میشود و جامعه را به سمت پیشرفت سوق میدهد، ازاینرو فرهنگ و تمدن که لازمه خوشبختی آدمهاست پدیدار میگردند.

برای مثال لحظه ای تصور کنید که شما کشاورز هستید، روی زمینی کار میکنید و هر سال محصول گندم برداشت میکنید. یک زندگی آسوده با مقررات خاص که باعث میشود فرزندان خوب و زحمت کش تربیت کنید و بدلیل کار در مزرعه از اهمیت حلال و حرام اطلاع دارید که این باعث میشود تا زندگی بدون گناهی را برای خانواده تان میسر سازید. سالها به همین روش زندگی کنید تا مرگ به کار شما پایان دهد.

حال تصور کنید شما همان کشاورز هستید ولی دارای دانش مربوطه و هر روز نیز به دانش شما در زمینه کشاورزی اضافه میشود. در این زمان شما با دانشی که دارید ابزارهایی ابداع میکنید تا زحمات شما در کشاورزی کمتر گردد، با دانشی که دارید کمک میکنید تا محصول شما بیشتر تولید شود، و از خمس و ذکات اضافه محصول، آدم هایی مثل جویندگان دانش که وقتی برای کار کردن ندارند و مستحب دریافت کمک هستند ( و همینطور معلولین و غیره ) بی نیاز شوند. نهایتاً با دانشی که دارید همان عملی را که خداوند به فرشتگان در خصوص شما وعده داده بود میسر میسازید.

حالا شما به من بگویید هدف از خلقت آدم چیست ؟

سحرگاه

بعنوان یک پژوهشگر سالهاست که میخواهم توصیفی جامع از دلیل خلقت بنویسم. فکرم مدام درگیر این موضوع بود و فقط در زمانهایی که مشغول کسب علوم دیگر بودم از این افکار رهایی داشتم. نمیدانستم از کجا شروع کنم و چگونه آنچه را که میدانم بطور خالص مکتوب کنم تا ابهامی برای متعصبین بوجود نیاید و درگیر حاشیه ها نشوم. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم نمیتوانم کلماتی برای توصیف این موضوع پیدا کنم لذا تصمیم گرفتم تا آنرا برای خود نگه دارم.

سحرگاهی در بستر بودم، زمان نماز صبح بود، و من در حالت خواب و بیدار داشتم این مسئله را در ضمیرم بررسی میکردم. در آن حالت چند بیت شعر یا جمله به ذهنم خطور کرد و تمام آنچه را که میخواستم بطور خلاصه ولی مفید برایم آشکار ساخت.

بنظرم این چند جمله کوتاه معنای عمیقی دارند و میتوانند پاسخگوی تمام سئوالات بشر در خصوص اسرار خلقت باشند. تصمیم گرفتم تفسیر این بیتها را به آیات ۲۷ الی ۲۹ سوره مبارکه بقره و غزلهای ۱۸۳ و ۱۸۴ دیوان شیخ حافظ بسپارم.

چه خوش گفت حافظ شیرین سخن :

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ                        به قرآنی که اندر سینه داری

اسرار خلقت

قرآن و حافظ

ترجمه آیات ۲۷ و ۲۸ و ۲۹ سوره مبارکه بقره

به نام خداوند بخشنده مهربان

کسانیکه عهد خدا را پس از محکم بستن آن میشکنند و می گسلند آنچه امر خداست و میان اهل زمین فساد میکنند، ایشان به حقیقت زیانکارانند.

چگونه کافر میشوید به خدا درحالیکه شما مرده بودید و زنده تان کرد، سپس دوباره بمیراند و باز زنده کند و نهایتاً به سوی او باز میگردید.

او خدایست که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد و سپس به خلقت آسمانها نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یکدیگر افراشت و او به همه چیز آگاه است. 

غزل ۱۸۳ دیوان حافظ

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                و اندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند

183

غزل ۱۸۴ دیوان حافظ

دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند               گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

184

چه خوش گفت حافظ شیرین سخن :

آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست                 عالمی دیگر بباید ساخت و زنو آدمی